X
تبلیغات
عاشق

عاشق

عاشق تنها

خاطرات من و رامین( وداع )

سلام دوستان هفته پیش دقیقا روز 5 شنبه سوم بهمن 92 ساعت 2 بود که عقد کردم

هنوز کنار رامین کار میکنم و خیلی روزهای سختی رو سپری میکنیم

رامین کسیکه دنیای من بود کسیکه عاشقانه میپرستیدمش حالا برام نامحرم شده

حالا دیگه نمیتونم عاشقانه نگاهش کنم

دیگه نمیتونم دستای تپلی و گرمشو بگیرم
دیگه نمیتونم باهاش برم کرمان

دیگه نمیتونم سربه سرش بذارم

دلم براش تنگ میشه

اون در حقم خیلی خوبی کرده و خیلی هوامو داشته

رامین تو مرد خیلی خوب و با مرامی بودی

توی این دوسال فهمیدم تو این دنیا هستند مردانیکه دنبال شهوت خودشون نیستند

تو مردی بودی که وقتی گریه میکردم ناراحت میشدی

وقتی دیر میکردم نگرانم میشدی

وقتی تنها میشدم پناهم میشدی

وقتی توی دردسر می افتادم کمکم میکردی

کارهایی واسم میکردی که حتی پدر و برادرم در حقم نکردند

رامین ای مرد سرزمین قلب من

قبل از ازدواجم بهت گفتم که هیچوقت نمیتونم محبتت و مردونگیت رو فراموش کنم

روزهای شیرین و گاهی اوقات تلخی رو پشت سرگذاشتیم

هرچند چندین روز اخیر بخاطر فوت مادربزرگم و بیماری پدرم نتونستم درست برات کار کنم

و در کنارت باشم و تو هم برام کم نذاشتی و اذیتم میکردی بجای درک ولی گذشت

خیلی دوستت دارم رامین

شاید این آخرین پستم باشه که اینجا میذارم

ولی بدون که همیشه بیادتم و هیچوقت فراموشت نمیکنم

[ 92/11/09 ] [ ] [ نازی ] [ ]

برای دل خـــودم می نویسم

 

برای دل خـــودم می نویسم


برای دلتنگی هایــم


برای دغدغــه های خـــودم


برای شانه ای که تکیه گاهــم نیست!


برای دلی که دلتنگم نیست


برای دستی که نوازشگر زخـم هایم نیست!


برای خودم می نویسـم !


بمیـرم برای خـودم که اینقـــدر تنهاست






[ 92/11/09 ] [ ] [ نازی ] [ ]

خاطره

به نام خدای عشق

من و رامین هنوز عاشقانه کنارهم هستیم ولی با هر روز دعوا و جنگ

دو هفته پیش عید قربان بود که رفته بود کرمان با دوستان دوران دانشگاهش که از تهران آمده بودن قرار داشت

از چهارشنبه رفته بود و من هم خیلی دلتنگش شده بودم پنجشنبه هم خیلی بیقرار شدم بهش زنگ زدم گفتم می خوام بیام پیشت

اول غر زد که نه نمیشه و منم هیچی نگفتم دیدم نمی تونم ببینم اون اونجا می تونه با من باشه و نباشیم کنار همدیگه

ظهرش بهش زنگ زدم گفتم من میاما گفت نه ! اینجا همه مردن خوب نیست

منم گوشی رو قطع کردم و نیم ساعت بعدش اس دادم باهات قهرم

اون هم اس داد بلند شو بیا

بین این اسش تا سر میدون ایستادنم فقط نیم ساعت طول کشید سریع آماده شدم ماشینمو نزدیک بیمارستان پارک کردم و سوار ولوو شدم رفتم کرمان

وقتی رسیدم رامین تنها اومد دنبالم اطراف میدان چندتا پاساژ بود گشتی زدیم  و برای شما خرید کرد ( خودشو کشت املت میخواست درست کنه )

چون علاقه ای به املت نداشتم بهش گفتم سوسیس تخم مرغ می خورم

رامین زنگ زد به دوستاش تا بیان سر میدان تا برویم خانه

وقتی آمدن سه مرد همسن ولی با تیپ ها متفاوت

یکی کارخونه داشت یکی استاد دانشگاه بود

یکی دیگه هم با داداشش کارخونه داشتن خیلی با شخصیت و مهربان و بشاش بودند

از شانس ماشین رامین خراب شده بود و مجبور شدیم سوار تاکسی بشویم و برویم خانه

یه سویت بزرگ که از طرف دانشگاه برای استاده رزرو کرده بودند رفتیم تا ساعت 12 با هم پاستور بازی میکردند و می گفتیم و می خندیدیم

صبح که بیدار شدیم ساعت 6 بود که آماده شدیم رفتیم که برویم مسجد صاحب الزمان وبعد کوهپیمایی

خیلی خوش گذشت کلی خندیدیم و خوش گذروندیم و استاده برامون آواز می خوند

ساعت 9 برگشتیم خونه وسایل رو جمع کردیم و رفتیم فرودگاه

وقتی انها رفتند رفتیم رستوران همیشه بهار  ناهار کباب و چنجه  هم خوردیم و راه افتادیم طرف شهرمون توی راه هم بستنی هم زدیم توی رگ وقتی رسیدم خونه از حال رفتم خوابیدم تا 4 بعد از ظهر

این هم خاطره من و رامین


خیلی دوستش دارم هرچند هر روز مث سگ و گربه می افتیم به جون هم و کلی دعوا میکنیم :)) 

[ 92/08/09 ] [ ] [ نازی ] [ ]

[ 92/08/09 ] [ ] [ نازی ] [ ]

هـــــــــــــــــیس...

ساکـــــــــــــــــــــــت...!

   مگر نمی بینی عشقم در آغوش کسی دیگر خواب است...!


[ 92/08/09 ] [ ] [ نازی ] [ ]

دو رکعتــ گـ ـ ــریهبرایـــِ خـــاطـره هـــایمـ


یکــ قنـــوتــ ســکوتــ


                                                                 برایــِ یـــادتــ


دو سجــــده بی قـــراری


برایــِ عشـ ـ ـقِ بربــــاد رفتــهیکــــ تشـهدبرایــِ مــ ــرگــِ دلـ ـ ـ ـ م. . .

[ 92/05/06 ] [ ] [ نازی ] [ ]

نیمـ ـہ شَبـ ـ اَستـــ ــ

نیمـ ـہ شَبـ ـ اَستـــ ــ اتـ ـاقِ تـ ـاریڪـ...

تـَפֿـتـِـ ـ פֿפּابـَـ ـم...بـ ـآلِـ ـش פֿـیسـَـ ــم...

פּ بـ ـآز مَنـَـ ـم

ڪِـ ـہ اَز בَر בِ בِلتَنــ ـگے...


مُچـ ـآلـ ـہ میشَــפּҐ زیـــ ـــرِ پَتـــפּ...

تمـ ـآҐ اُستـפֿـפּآטּ هایـَ ـم تیـــــــ ــــــر میکِشَـ ـב

تَــ ــرڪ ڪَرבَטּ یـ ـآב تــــــ ــ ـــפּ...

از تَـ ـرڪ اِعتیــــ ـــــــــاב هَـ ـم

سَـפֿتــــ تـَ ـر اَستــــــ ـ......

Fil3337168

[ 92/05/06 ] [ ] [ نازی ] [ ]

حالم خوب است

دار بزن خاطرات کسی را که

تو را دور زده

حالم خوب است

امــــا...

گذشته ام درد میکند

[ 92/05/06 ] [ ] [ نازی ] [ ]

چقــــבر بـבه

چقــــבر بـבه ازشـــــ خبـــر نداشتهــــ باشیـــــ

sMs بـבیــــ جوابتـــو نـــבه

ســآعتهـــا نگرانشـــــ باشیــــ بعد

بآ یه خطــ בیگهـــ بهشــــ زنگـــــ بزنیــــــ با בومینــــــ بوق گوشیـــــ رو برבآرهـــــ

اونــــ وقتـــهـ کهـــ میفهمـیــــ تنهاییـــــــ

اونــــ وقتـــهـ کهـــ میفهمـیــــ בیگهـــ בوستتـــــ نـבآرهـــ

آבمــآ از همینـــ جـآ تنــهاییــــ رو وآســهـ خودشونــــ انتخابـــ میکننـــــ .

http://upload7.ir/images/34874546001179255414.jpg

[ 92/05/06 ] [ ] [ نازی ] [ ]

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد


.بیدار باش من با سبدی پر از بوسه میآیم


و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم


تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

aligh1370.jpg
[ 92/03/30 ] [ ] [ نازی ] [ ]

رامین از من خسته شده

رامین از من خسته شده

اصلا از اون عشق و علاقه خبری نیست

تنهام گذاشته و دائم دنبال بهونه است نمی دونم

کی بین مارو خراب کرده ولی دائم اذیتم میکنه

خیلی دوستش دارم ولی اون انگاری از من متنفره

هیچکس رو ندارم باهاش درد دل کنم و این غم بزرگ رو بهش بگم

رامین تنها کسه منه تنها امیدم تنها عشقم تنها مونسم تنها همدمم

من براش کوتاهی نکردم و اون خیلی برام کم گذاشت

الان دارم با چشمانی پر از اشک می نویسم اشکی که بخاطر سختی هام در دامن اون ریختم

حالا هم مث یک اشک از چشمانش افتادم

دوست دارم بمیرم

خسته شدم از این زندگی لعنتی :(

رامین شاید یه روزی بیایی اینجا و این مطلب رو بخونی

تو امروز دل منو شکستی

تو هر چند زن داشتی و دوتا بچه هیچوقت به احساساتت

و به عشقی که به زن و بچه هات داشتی حسادت نکردم

و هیچوقت نخواستم زندگی شیرینت رو تلخ کنم

و تو هم حق نداری با من چنین کاری رو بکنی

و مث یه عروسک که بازی کردن باهاش خسته شدی

یه جوری می خوای تکه تکه اش کنی تا راحت تر بندازیش بیرون

تو اون رامین من نیستی که عاشقانه منو بغل میکرد

و می بوسید و می بویید و می گفت هیچکس مث تو نیست

رامین ای تک ستاره قلب زجر کشیده من

ای تنها مونس شبهای بی قراری من

من هرگز روزهای شیرینی رو که باهم داشتیم فراموش نمی کنم

و هیچوقت این تلخی روزها رو هم فراموش نمی کنم 

[ 92/03/30 ] [ ] [ نازی ] [ ]

بازار عاشقی تعطیل

نمیدانم کدام را راضی کنم

دلی که میخواهد عاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق باشد

یا عقلی که میخواهد عاقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل باشد؟!

باید بعضی از اوقات زیپ خواستن ها را بالا کشید

ودل را حبس کرد ..بازار عاشقی تعطیل



[ 92/02/29 ] [ ] [ نازی ] [ ]

" مـن فـقـطــ تــــــو را مـی بـیـنـم"

در وجـــود هــــر زن ،

دخـتـربـچـه ای چــهارسـالـه بـبـیـن


کـه از تـو فـقـطــ مـــــهـربـانـی و تـوجـه مـی خـواهـد ،


در آغـوشـش بـگـیـر ، نـوازشـش کـن ...


خـیـالـش را راحـت کـن کـه هـسـتـی ، جـایـی نـمـی روی ،


طـوری رفـتـار کـن کـه اطـمـیـنـان حـاصـل کـنـد


زن هـای دیـگـر بـرایـت مـــــــهـم نـیـسـتـنـد ...


وقـتـی بـا نـگـرانـی مـسـیـر نـگـاهـت را دنـبـال مـی کـنـد


بـرگـرد و بـه لـبـخـنـدی مــهـمـانـش کـن و بـگـو ، بـه زبـــان بـیـاور :


" مـن فـقـطــ تــــــو را مـی بـیـنـم"


[ 92/02/29 ] [ ] [ نازی ] [ ]

تولدت مبارک نفسم


امروز تولد عشق منه


دوستش دارم یه دنیا


رامینم فدات بشم که اینهمه ماهی عزیز


[ 92/02/29 ] [ ] [ نازی ] [ ]

تقدیم با عشق به تک ستاره قلبم

[ 92/02/01 ] [ ] [ نازی ] [ ]

عاشقانه


عاشقانه های من برای امید زندگیم

[ 92/01/07 ] [ ] [ نازی ] [ ]

http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/2449/7345790-b.jpg

[ 92/01/07 ] [ ] [ نازی ] [ ]

[ 92/01/07 ] [ ] [ نازی ] [ ]

نجوايي از سوي تو ،

نجوايي از سوي تو ،


نگاهي کوتاه از تو ،


لبخندي بر لبان زيبايت ،


و من خود را غرق در عشق ديدم .


[ 92/01/07 ] [ ] [ نازی ] [ ]

یــــه "تـــــــو"....!! ♥

یه کــوه خوشبختی...

یه شـــونــه....


یــــه "تـــــــو"....!! ♥

[ 91/11/18 ] [ ] [ نازی ] [ ]

عِلّــــتِ بیخــوابـے



عِلّــــتِ بیخــوابـے امــْـ. را چِگونـﮧ بگـویَـــمْ !!

وَقْــتے یـاב تـو اَزْ سـَــقْـفِ اُتـاقَم چِـڪـﮧ میڪـنَــב...!!



[ 91/11/18 ] [ ] [ نازی ] [ ]

سهم من از تو

سهم من از تو

عشق نیست


اشتیاق نیست


همان دل تنگی بی پایانی است


که روزها دیوانه ام میکند...

[ 91/11/18 ] [ ] [ نازی ] [ ]

دلم گرفته

حَـــوا ڪـہ بـُـغض کــُــنـَــد

حــَـتےِ خــُـدا هـَـم اَگـــَــر سیب بیآوَرَد

چیزے جـــُــز گــِـریــہ آرامَش نـِـمے کــُــنــَـد

سیب ها را قایــِــم کـــُــنید

خـــَــبـــَـرهاےِ اِمروزے هــَـمـہ شـــوم بــودَند

مـــَـن حَواے پـــُــر اَز بــُــغضــــَــم

http://upload.tehran98.com/img1/j130ehlmm4r3v1w07ett.jpg

[ 91/11/05 ] [ ] [ نازی ] [ ]

دلتنگ

امـروز

 

چقـבر בلتنگـ בیروزے هسـتم

 

ڪـــہ میگفـتــے

 

 » فـرבایـت را میسازم »


http://upload.tehran98.com/img1/3am2uz6crnchnummcos.jpg

[ 91/11/05 ] [ ] [ نازی ] [ ]

تنهایی

هـمه در دنیـا کـسی را دارنــد، بــرای خودشــان…

خــسـرو” و “شیـــرین”…

 “لیـلی” و “مـجنــون“…

ویس” و “رامین”…

پیــرمـرد” و “پیرزن”…

تــو” و “اون”…


مــن” و “تــنهـایی


!(..')/ ♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ _| |_

تو و او




\('..)
 .\█/.
 _| |_

من تنهایی....


عکـس هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

[ 91/11/05 ] [ ] [ نازی ] [ ]